دختری کنجکاو می پرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلويي چند؟
مفلسی گفت: پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناهي بی بخشش
واعظی گفت: واژه اي بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است و همين
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را چون عشق است، پس همين عشق است!
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیز یعنی دور کن آتش بر دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم :
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!
+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 9:12  توسط کامران
|
بر خلاف تصور خیلی ها كه فكر می كنند عشق یكباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛
واقعیت اینست كه عشق ممكن است
یك لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می
كند كه در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور كافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت
كشی كنیم و به آن كود بدهیم و مستمراً به آن رسیدگی نمائیم.
چگونه عشق به مرور كمرنگ می شود یا از بین میرود؟
ما عاشق
ایده آلها و كمالها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب كنید اگر
بدانید معمولا انسانها عاشق یك موجود كامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند
و هنگامی كه این تصویر ذهنی را منطبق با یك دختر یا یك پسر در اطراف خود
میكنند، به آن نام عشق می نهند.
عشق ما به طرف مقابل آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا می دارد كه او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارائه دهد.
و هنگامی كه به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود بیینم ، عشق ما رو به
افول می رود. اما اینكه تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شكل بگیرد و
حفظ شود نیاز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، یعنی اینكه
باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر كند و بالاتر از تفكر خام ما باشد ، نه
به عكس .
عشق نباید مادون فكر باشد.
عشقی كه مادون باشد، و از سطح پائین تری برخوردار است ، ارزش ندارد تا برایش بمیریم.
عشق وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا می دارد كه او خود را منطبق
با تصویر ذهنی ما ارائه دهد. و هنگامی كه به مرور او را متفاوت از ذهنیات
خود بیینم ، عشق ما رو به افول می رود.
اگر
در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسئولیتهای خود
شانه خالی می كند، لذتهای خود را محور قرار می دهد و هنوز « من» بودن محور
فكری اوست. اینگونه می شود كه كسالت مزمن عشق، را به چشم خواهیم دید.
از دیگر آفتهایی كه ما به عشق می رسانیم ، می توان به موارد زیر اشاره كرد.
عدم انعطاف پذیری:
عدم انعطاف پذیری نسبت به مسائلی كه در زندگی با آن روبرو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود داشته باشیم. و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان، مكرراً انتقاد كنیم یا از آن بدتر ، اهانت كرده یا مسخره بگیریم.
كمال گرایی افراطی:
از آنجا كه ما در ناخودآگاه ،عاشق « خوبی مطلق» ، « مثبت مطلق » و «
كمال مطلق» شده ایم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبی ارزیابی كرده ایم ،
به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان میدهد و دچار مشكل می سازد.
او هرگز نمیتواند انتظارات و توقعات ایده آلی ما را بر آورده كند.
او هم یك انسان مثل بقیه انسانهاست و بدیهی است كه نقاط ضعف زیادی نیز در كنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.
عدم مهارت های زندگی:
مهارتهای ارتباطی زندگی را كسب نكرده ایم ، مقابله با تنش ها و
مشكلات را تجربه نكرده ایم ،نحوه سازگاری با مسائل زندگی را نیاموخته ایم
، همه و همه موجب ناكارآمدی ما در ایجاد عشق و آرامش در زندگی می شود
.توجه كافی به احساسات ، خواسته ها و صحبتهای یكدیگر نداریم .
نمی توانیم یكدیگر را قانع كنیم. مشكلات را با دلسوزان خود مثل پدر، مادر،
دوستان در میان می گذاریم یا در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می كنیم ,عشق
عمیق تر از آنست كه لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد.
هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسائل مختلفی است .
مشكلات شخصیتی و انتظارت غیر واقع:
توقعات بیجایی به لحاظ مسائل شخصیتی خود، از همسرمان داریم. كه
بر آورده شدنی نیست .مثلا یك نفر با اختلال شخصیت وسواسی، زیاد نكته سنجی
می كند و معیارهای زیادی در ذهنش دارد و او را در چهارچوب خشك و در قالب
معیارهایی كه تعیین می كند؛ حبس می كند .
لذت طلبی و خودكامگی:
زن و شوهر هر كدام دنبال تمایلات خاصی در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از یكدیگر را فهم نمی كنند.
از آفت های عشق این است که به نام عشق و دوست داشتن وی را كنترل كرده و در قفس نامرئی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می كنیم.
آنچه كه اكثراً افراد با هم اشتباه می گیرند؛ «هوس » و « عشق » است. هوس
میلی شدید برای پاسخ آنی به یك نیاز جسمانی و روانی است كه به خود رنگ
رمانتیك می گیرد و یك استدلال به ظاهر عقلانی نیز در پی دارد لیكن عشق ،
دوام دارد و مهارتهای زوجین به رشد آن كمك می كند.
دو طرف با برنامه و انرژی آن را رشد داده و تداوم می بخشند و از آن
نگهداری می كنند و بیشتر از آنكه احساسی باشد ، متشكل از احساس و منطق است.
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 1:1  توسط کامران
|