+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 9:11  توسط کامران
|
+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 16:53  توسط کامران
|
زندگی......
با شدتی وحشیانه و جنون امیز
ان چنان که قلبم را سخت به درد اورد
ارزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح
بی درنگ اسمان از روی زمین برم دارد
یا همچون قارون زمین دهان بگشاید
و مرا در خود فرو بلعد
اما....نه
من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را
من یک متوسط بیچاره بودمو ناچار
محکوم که پس از ان نیز زنده باشم و زندگی کنم
نه باشم و زنده بمانم
و در این وادی حیرت پر هول و بیهودگی سرشار گم باشم
و همچون دانه ای که شور و شوق روئیدن در درونش
خاموش میمیرد و در ارزوهای بشر در دلش میپژمرد
در برزخ شوم این پیدای زشت
و ان ناپیدای زیبا خرد گردم
که این سرگذشت دردناک و سونوشت بی حاصل ماست
در برزخ دو سنگ این اسیای بیرحمی که....
زندگی نام دارد!
+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 0:1  توسط کامران
|
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 17:14  توسط کامران
|
+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 21:14  توسط کامران
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 18:15  توسط کامران
|