LOVE is in your EYES............
lIt's my life
وقتی وضعیت در خانهی پدری، شوم و اندوهبار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب میشود.
تعجبی ندارد که خیلیها این راه گریز را انتخاب میکنند؛ اما بهطور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه میاندازد.
یکی دو سال دیگر در خانهی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آنوقت ممکن است شریک زندگیتان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.
2- ازدواج به دلیل نگرش یک
جانبهی پدر و مادر
شما به
شخص مورد نظر:
البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما بهطور واقعی، همسر آیندهی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سالهای آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.
3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:
اگر شما شیفتهی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمیکنید، این ملاک مناسبی نمیباشد.
ایدهی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفهی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، بهطور یقین، عقلانی نیست و اشتباه میباشد.
4- ازدواج به دلیل ترحم و دلسوزی به یک فرد:
گاهی انگیزهی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکلهای اقتصادی و اجتماعی و دلیلهای دیگر است.
برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را میپذیرد. چنین انگیزههایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی میرود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه میسازد.
5- ازدواج به دلیل خو گرفتن
به ارتباط در طی زمان
طولانی:
هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر میگیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک میشود که دو نفر که با هم ازدواج کردهاند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کردهاند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.
6- فردی که برای رسیدن به شما
از همسرش
جدا میشود:
بهطور معمول، اینگونه ازدواجها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایهای برای یک رابطهی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، بهطور مسلم رابطهی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.
نویسنده : محمدرضا دژکام -روانشناس، مشاور ازدواج و خانواده -عضو انجمن روانشناسی ایران
Bryan Adams - Everything I Do
Look into my eyes - you will see,
در چشمانم نگاه کن، خواهی دید
What you mean to me.
که برایم چه معنی داری
Search your heart - search your soul,
در آن به دمبال قلبت بگرد، به دمبال روحت باش
And when you find me there, you'll search no more.
و وقتی من را آنجا یافتی، دیگر به دمبال چیزی نخواهی گشت
Don't tell me it's not worth tryin' for.
به من نگو که این کار ارزشی ندارد
You can't tell me it's not worth dyin' for.
نمیتوانی به من بگویی که حتی فایده ای ندارد که برایت بمیرم
You know it's true,
میدانی که حقیقت دارد
Everything I do - I do it for you.
هر کاری که می کنم، فقط بخاطر توست
Look into your heart - you will find,
به درون قلبت بنگر، خواهی فهمید
There's nothin' there to hide.
که در آن چیزی برای پنهان کردن نداری
me as I am - take my life,
من را همینطور که هستم بخواه، زندگیم را از من بگیر
I would give it all - I would sacrifice.
تمامش را به تو خواهم داد، خودم را برایت قربانی خواهم کرد
Don't tell me it's not worth fightin' for.
به من نگو که تلاشم دیگر فایده ای ندارد
I can't help it - there's nothin' I want more.
نمی توانم آن را به خودم بقبولانم، چیز دیگری از تو نمی خواهم
Ya know it's true,
می دانی که حقیقت دارد
Everything I do - I do it for you.
هر کاری که می کنم، فقط بخاطر توست
There's no love - like your love.
هیچ عشقی مانند عشق تو وجود ندارد
And no other - could give more love.
و هیچ کس دیگری نمی توانست من را بیشتر از تو عاشق کند
There's nowhere - unless you're there.
جایی که تو آنجا نباشی برایم معنی ندارد
All the time - all the way.
همینطور زمانها، همینطور راه ها
Oh - you can't tell me it's not worth tryin' for.
آه، نمی توانی به من بگویی که این کار هیچ ارزشی ندارد
I can't help it - there's nothin' I want more.
نمی توانم آن را به خودم بقبولانم، چیز دیگری از تو نمی خواهم
Yeah, I would fight for you - I'd lie for you.
آری، برایت خواهم جنگید، منتظرت خواهم ماند
Walk the wire for you –
"برای رسیدن به تو حتی حاظرم" از روی یک سیم نازک هم عبور کنم،
yeah, I'd die for you.
آری برایت خواهم مرد
Ya know it's true.
آری، می دانی که این حقیقت دارد
Everything I do - I do it for you.
هر کاری که می کنم، فقط بخاطر توست