تبليغاتX
all things grow with LOVE

all things grow with LOVE

lIt's my life

تنهایی

تنهایی و بی کسی هم اندازه ای دارد

 

آخه دل من هم خدایی دارد!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 10:33  توسط کامران   | 

تقدیم به عشق!!!!!!!!!

lovelove
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 17:31  توسط کامران   | 

تنهايي!!!!!!!!!

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 

 تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

 

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا ...............................

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 16:59  توسط کامران   | 

تو!!!!!!!!!


      

 زندگي اجبار است...

                       

                     مرگ انتظار است...

                         

                  عشق يک بار است...

                                        فکر تو تکرار است...

                                                                                       

            جدائي دشوار است...

 

    کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 9:56  توسط کامران   | 

kissss
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 14:1  توسط کامران   | 

خانم ها !!!!!!!


خانم ها مثل چي هستند؟
 
خانم ها مثل راديو هستند

هر چي مي خواهند مي‌گويند ولي هر چه بگويي نمي‌شنوند
 
خانم‌ها مثل شبكه اينترنت هستند

از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند
 
خانم‌ها مثل چسب دوقلو هستند

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگر بايد سيم را بريد
 
خانم‌ها مثل موتور گازي هستند!!!!

پر سر و صدا، كم سرعت، كم طاقت
 
خانم‌ها مثل رعد و برق هستند

اول برق چشمهاشون مي رسه، بعد رعد صداشون
 
خانم‌ها مثل ليمو شيرين هستند

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند
 
خانم‌ها مثل موبايل هستند

هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند
 
خانم‌ها مثل گچ هستند

اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ

شكلي نمي‌گيرند
 
خانم‌ها مثل كنتو ر برق هستند

هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود
 
خانم مثل فلزياب هستند

هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي‌شوند عكس‌العمل نشان مي‌دهند
 
خانم‌ها خيلي زرنگ هستند

آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 13:27  توسط کامران   | 

مردها!!!!!!!!!!!

مردها مثل چي هستند؟

مردها مثل «مخلوط كن» هستند

در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

مردها مثل «آگهي بازرگاني» هستند

حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

مردها مثل «كامپيوتر» هستند

كاربري‌شان سخت است و هرگز حافظه‌اي قوي ندارند

مردها مثل «سيمان» هستند

وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

مردها مثل «طالع بيني مجلات» هستند

هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي‌گويند

مردها مثل «جاي پارك» هستند

خوب‌هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده‌اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

مردها مثل «پاپ كورن» (ذرت بو داده) هستند

بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي‌گيرند

مردها مثل «باران بهاري» هستند

هيچوقت نميدانيد كي مي‌آيند، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

مردها مثل «پيكان دست دوم» هستند

ارزان هستند و غير قابل اطمينان

مردها مثل «موز» هستند

هرچه پيرتر ميشوند وارفته‌تر ميشوند

مردها مثل «نوزاد» هستند

در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي‌شويد

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 21:19  توسط کامران   | 

عشق

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 20:20  توسط کامران   | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 12:5  توسط کامران   | 

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،

مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،

مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 22:23  توسط کامران   | 

پرواز

 در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر

 

اوج بگیری کوچکتر خواهی شد !!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 21:55  توسط کامران   | 

دعاي زيبا

دعاي زيبا


BEAUTIFUL PRAYER I asked God to take away my habit.


God said, No
.


از خدا خواستم كه عادت را از من بگيرد


خدا گفت: نه،

It is not for me to take away, but for you to give it
up.

 

اين كار من نيست كه آن را از تو بگيرم بلكه كار توست كه آن را ترك كني

 

I asked God to make my handicapped child whole.

 God said, No.

از خدا خواستم كه بچه معلول مرا شفا ببخشد


خدا گفت: نه،

 

 

His spirit is whole, his body is only temporary

 

روح او كامل است؛  بدن او تنها چيزي موقتي است

 

I asked God to grant me patience. God said, No.

 

از خدا خواستم كه به من صبر عطا فرمايد خدا گفت: نه،

 

Patience is a byproduct of tribulations; it isn't


granted, it is learned.

صبر در نتيجه رنج و محنت به دست مي آيد؛ عطا شدني نيست بلكه به ذست اوردني است

 

I asked God to give me happiness. God said, No.

 

از خدا خواستم كه به من شادي دهد


خدا گفت: نه

 

I give you blessings; Happiness is up to you

 

 من به تو بركت ميدهم؛ شادي به خودت بستگي دارد

 

I asked


God to spare me pain.


God said, No.

 

از خدا خواستم كه غم را از من دور كند  خدا گفت: نه،

 

Suffering draws you apart from worldly


cares


and brings you closer to me.

 

سختي تو را از توجهات دنيايي دور مي كند  و تو را به من نزديكتر ميكند

 

I asked God to make my


spirit grow. God said, No.

 

از خدا خواستم كه روح مرا تعالي دهد


خدا گفت: نه

 

You must grow on your own! , but I will prune you to


make you fruitful.

 

تو خود بايد بزرگ شوي؛ اما من تو را هرس ميكنم كه بارور شوي

 

I asked God for all things that I might enjoy life.


God said, No

 

از خدا درخواست تمام چيزهايي را كه با آنها ميتوانم از زندگي لذت ببرم را كردم


خدا گفت: نه

 

I will give you life, so that you may enjoy allthings

 

من به تو زندگي ميدهم؛ تا اينكه تو از همه چيز لذت ببري

 

I ask God to help me LOVE others, as much as He


loves me.

 

 خدا درخواست دوست داشتن ديگران را همانطوري كه او مرا دوست دارد كردم

 

God said...Ahhhh, finally you have the idea.

 

خدا گفت: آها؛ بالاخره فهميدي

 

To the world you might be one

 

person" 

   but to one person you just might

 

be the world

 

                    

براي دنيا شما ممكن است يك نفر

 

 باشيد

 

 

اما براي يك نفر شايد يك دنيا باشيد!!!!!

 

roze

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 19:26  توسط کامران   | 

بدون شرح

ای کاش زندگی هم دنده عقب داشت!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 22:41  توسط کامران   | 

فريدون مشيري

 

 

شعر "کوچه" از کتاب ابر و کوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر کن

لحظه اي چند بر اين آب نظر کن

آب آيينه عشق گذران است

 تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم                   

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمناي تو پر زد

 چون کبوتر لب بام تو نشستم
 

تو به سنگ زدي من نرميدم نگسستم
 

بازگفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم
 

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
 حذر از عشق ندانم
 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
 اشکي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشک در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي دردامن اندوه کشيدم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکني ديگر از آن کوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم

فريدون مشيري

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 0:13  توسط کامران   | 

روزم را روشن كردي

عشق


You brighten my day

 
Help me choose the right way

You are my friend

 
You lend me your hand


Help me understand


You are my friend

 

روزم را روشن کردي

کمکم کردي که راه درست را انتخاب کنم

تو دوست مني هدايتم ميکني

کمکم مي کني تا دوستي تو را درک کنم

 

And when my skys


Are cloudy and grey


You know


just what to say

 

و وقتي آسمان هاي من ابري و خاکستري است

تو مي دوني که چي بگي

'

Cause we're friends

Friends Forever


And we're singing along


yes we're friends, friends


and we'll stay together


I know that's how we belong

 

چون ما دوستيم

دوستي براي هميشه

و ما همراه هم آواز مي خوانيم

بله ما دوستيم دوستايي که با هم مي مانيم

من مي دونم که چطور ما به هم تعلق داريم......

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 14:11  توسط کامران   | 

Love you forever . . .
 
When the first day I saw you,

When the first time you talk to me
,

My heart filled with a strange feeling.. but,

I could not understand what it was,
 
We worked together,

We laughed together,

I felt you are so close to my heart,

I understood that strange feeling is “Love”..
 
I did not tell you “I love you”,

B, coz I was afraid, if you not accept..

One day, I did it..

I said, “I love you”.
 
I was too late,

You were belong to someone,

My heart cried for you..
 
Now you are not here with me,

But, I feel you are near me, always..

B, coz you are in my heart,

My heart will never let me to forget you.

I know I am guilty for loving you,

But darling..

I love you forever . .
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 12:16  توسط کامران   | 

امید

همه چيز در پايان خوب است.

 

 اگر خوب نباشد بدانيد که

 

هنوز به نقطه پايان نرسيده است..

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 22:57  توسط کامران   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 22:7  توسط کامران   | 

عشق

شكسپير ميگه :

 زماني كه فكر مي كني توا آسمون 1 ستاره هم نداري

يكي يه گوشه دنيا هست كه واسه ديدنت لحظه

شماري مي كنه

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 19:55  توسط کامران   | 

بوي خوش

ولتر:

 

شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا

لگدمال کنيد،

 

 اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا

محو سازيد!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 17:9  توسط کامران   | 

عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 16:49  توسط کامران   | 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکس نغمه خود خواند و ازصحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

 خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 16:28  توسط کامران   |