تبليغاتX
all things grow with LOVE

all things grow with LOVE

lIt's my life

دکتر شریعتی-محرم

دكتر شريعتي ومحرم


حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند


آنان که رفتند، کاری حسینی کردند

 آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند



در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند

  و بر حسینی می گریند که آزاده زیست


+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 10:25  توسط کامران   | 

هفت شهر عشق عطار

هفت شهر عشق عطار

گفت ما را هفت وادی در ره است

چون گذشتی هفت وادی،درگه است

وا نیامد در جهان زین راه کس

نیست از فرسنگ آن آگاه کس

چون نیامد باز کس زین راه دور

چون دهندت آگهی ای ناصبور؟

چون شدند آن جایگه گم سر به سر

کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

هست وادی طلب آغاز کار

وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت

پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم وادی توحید پاک

پس ششم وادی حیرت صعبناک

هفتمین وادی فقر است و فنا

بعد از این روی روش نبود تو را

در کشش افتی روش گم گرددت

گر بود یک قطره قلزم گرددت

 

وادی اول:طلب

 

وادی دوم:عشق

وادی سوم:معرفت

 

وادي چهارم:استغنا

 


وادی پنجم:توحید

 


 

وادی ششم:حیرت

 


وادی هفتم:فقر و فنا

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 دی1388ساعت 21:15  توسط کامران   | 

مثلث عشق


نظریه مثلثی عشق سعی در مدل‌سازی پدیده دلبستگی در روابط متقابل میان اشخاص می‌کند. در این مدل، سه معیار اساسی وجود دارد که عبارتند از :«صمیمیت»، «شور/شهوت»، «تعهد».

تعهد:

تا چه اندازه شما خود را وقف آن میکنـید که رابطه یتان را شاداب و با طراوت نگاه دارید؟ و یا تا چه اندازه با یارتان صادق می بـاشـید؟ شـامل مسئولیت پذیری، وفاداری و وظیفه شناسی میباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است که اکـثر موانع و مشکلات را می توان با کمک یکدیگر از میان برداشت - وفادار حتی در سخت ترین شرایط.


صمیمیت:

نزدیکی در رابطه - اموری که شما و یارتان در آن سهیم می بـاشـیـد اما فرد دیـگری از آنـها آگـاهـی ندارد - رازها و تجربـیات فردی و مشترک - صمیمیت امری فراتر از نزدیکی جنسی و فیزیکی می باشد. تا چه اندازه شـما در کنـار یـارتان احـساس راحت بودن میکنید؟ آیا قادر به بیان عقاید و نقطه نظرهای خود میباشید ؟ بـدون آنـکه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نکوهش شدن واهمه داشته باشید؟ آیا هنـگامی کـه صحبت میکنید واقعا به حرفهای شما گوش میدهد؟


هوس و شهوت:

انرژی بخش رابطه ها یتان می بـاشد. تمایل بـه بازگشت به منزل، تـنها برای کنار یار بودن - هوس فوریت ، شهوت و تمایلات جنسی، رمانتیک بودن، اشـتـیـاق برای در کنار هم بودن و رفع سریع موانع برای وصال میباشد - احساسات شدید -جاذبه جسمانی.


اکـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرایط وجود و یا فقدان سه خصیصه فوق در یک رابطه توجه کنید:

تعهد+صمیمیت و فقدان هوس:

ایـن رابـطـه در خـطـر فروپاشی قرار ندارد اما نیازمند خلاقیت و انگیزه برای شعله ور ساختن مجدد عشق میباشد.


تعهد+هوس و فقدان صمیمـیت:

ایـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـی اوقـات انـگـیـزه شدیدی آنها را جذب یکدیگر میکند اما سرانجام به یاس و ناکامی منجر میگردد زیرا قادر به آن نمیباشند که رابطه یشان را عمیق تر سازند. یا آنکه افکار،علایق و آرزوهای قلبی یکدیگر را بشناسند.


صمیمیت+هوس و فقدان تعهد:

این رابطه یک شبه است-کشش و اشتیاق شدیدی حکمفرماست اما عدم امنیت از آنـکه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مایوس میسازد. عشق رمانتیک.



صمیمیت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.


هـوس و فـقـدان صـمـیـمیـت و تعهد: عشق شیدایی.

تعهد و فقدان صمیمیت و هوس: عشق تو خالی و راکد.

هوس+صمیمیت+تعهد = عشق کامل و مطلوب




+ نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 17:39  توسط کامران   | 

پوچ


ديروز را سوزانديم براي امروز...


امروزمان را گذرانديم براي فردا


  و فردايمان ديروزي ديگر !!!


اين است بازي پوچ ما انسانها


+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 0:45  توسط کامران   | 

مهربانم


مهربانم لطفاً اينجا منشين!!!


بر ساحل زخمي دل ما منشين


تو طاقت موج نداري جانم



لطفي كن و روبروي دريا منشين!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 21:51  توسط کامران   | 

کم هزینه ترین لذت های دنیا چیست؟

اعصابم خورده، بدهکارم ، گرفتارم و …
اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم…در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …

۱-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
۲ -سعی کنیم بیشتر بخندیم.
۳- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
۴ - با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
۵ -گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
۶ - بیشتردعا کنیم.
۷ -در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم.
۸- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
۹- لذت عطسه کردن را حس کنیم.
۱۰- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.
۱۱- زیر دوش آواز بخوانیم.
۱۲-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
۱۳- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
۱۴- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
۱۵- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم!
۱۶- از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.
۱۷- برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
۱۸- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و… برای خودمان جمع‌آوری کنیم.
۱۹- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
۲۰- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.
۲۱- گاهی از درخت بالا برویم.
۲۲- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
۲۳- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.
۲۴- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
۲۵- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم
۲۶- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.
۲۷- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
۲۸- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
۲۹- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.
۳۰- زیر باران راه برویم.
۳۱- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..
۳۲- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
۳۳- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.
۳۴- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
۳۵- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
۳۶- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
۳۷- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
۳۸- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
۳۹- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
۴۰- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 13:22  توسط کامران   | 

نصایح زرتشت به پسرش


آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی


سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباش انجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند.




گفتار نیک       کردارنیک            پندار نیک


+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 13:33  توسط کامران   | 

گلها هیچوقت خیانت نمی‌کنند.........



غروب شد،


خورشید رفت،


آفتابگردان دنبال خورشید می‌گشت،


ناگهان ستاره‌ای چشمک زد،


آفتابگردان سرش را پائین انداخت!


آری… گلها هیچوقت خیانت نمی‌کنند…


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 1:1  توسط کامران   | 

دلمان خوش است ............

از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است

دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد

دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیم

دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده اند

دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم ,

دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود

یا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم

دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم

یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند

یا زمانی که شاگرد اول می شویم

دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم

یا به حرف های قشنگی که می شنویم

دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود

به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای

دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیم

مثلا با خنده های بی دلیل

یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی

دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران

یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا

دلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجام

به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم

دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ

دلمان خوش است که همه چیز رو براه است

که همه دوستمان دارند

که ما خوبیم.

چقدر حقیریم ما....

چقدر ضعیفیم ما...

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا

و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند

دلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک

دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را

روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد

دلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه ها

دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی

دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند

و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم

دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است

و زمان می گذرد


************ ********


حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای

به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزد

ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید

و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند

و فصل ها می گذرد

دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند

یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی

دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند

روی قبر ما

و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند

و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است

و زمان باز می گذرد


************ ********


دلمان خوش است به استخوان بودن

به هیچ بودن

به خاک بودن دلمان خوش است

به مورچه ها و موش ها و مارها


************ ********


ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود

مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند

ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود

ما خیلی خوبیم ... !

و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله

و این است پایان سایه روشن...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 18:32  توسط کامران   | 

دکتر علی شریعتی....باتو.....بی تو.....


باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند 
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند 
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند 
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند 
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند 
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد 

باتو، دریا با من مهربانی می کند 
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند 
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند 
باتو، من با بهار می رویم 
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم 
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم 
باتو، من در هر شکوفه می شکفم 
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم،
در هر تندر فریاد شوق می کشم،
در حلقوم مرغان عاشق می خوانم
و در غلغل چشمه ها می خندم،
در نای جویباران زمزمه می کنم 
باتو، من در روح طبیعت پنهانم 
 
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم 
باتو، من در خلوت این صحرا،
درغربت این سرزمین،
درسکوت این آسمان،
 در تنهایی این بی کسی،
 غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم،
 درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند
و اندام هر صخره مردی از خویشان من است
و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند
 و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من،
 شیرین ترین یادگارهای من اند. 
 
 
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم 
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند 
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند 
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند 
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد 
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند 
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند 

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد 
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند 
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است 
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند 
بی تو، من با بهار می میرم 
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم 
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را
و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم. 
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم 
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم 
 
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم 
بی تو، من در خلوت این صحرا،
درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان،
 درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم
، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی
، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم. 
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،
 شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته،
 کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک،
 تکرار دعوتی برای خفتن من ،
شاخه های غبار گرفته،
 باد خزانی خورده، پوک ،
 همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.


:: دکتر علی شریعتی ::
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 17:6  توسط کامران   |